مراقب رخنه های فرهنگی باشید

من در یک جمله عرض بکنم  : عزیزان من

 

فرهنگ از اقتصاد هم مهمتر است.چرا؟

 

چون فرهنگ ،به معنای هوایی است که ما تنفس می کنیم؛

 

شما ناچار هوا را تنفس می کنید

 

چه بخواهید ، چه نخواهید:اگر


این هوا تمیز باشد آثاری دارد در بدن شما

 

اگر این هوا کثیف باشد

 

آثار دیگری دارد

 

فرهنگ یک کشور مثل هوا


است.اگر درست باشد، آثاری دارد.


آزادی غیر از ولنگاری است

آزادی غیر از ولنگاری است؛


آزادی غیر از رها سازی همه ضابطه ها است


آزادی -  که نعمت بزرگ الهی است - خودش دارای ضابطه است؛



بدون ضابطه آزادی معنی ندارد


اگر چنانچه کسانی هستند در کشور که برای تیشه به ریشه ی


ایمان جوانان زدن دارند تلاش می کنند ،


نمی شود این را تماشا کرد به عنوان اینکه این آزادی است.


همچنان که هروئین و بقیه مواد مسموم کننده ی بدن و بد بخت کننده ی


خانواده ها را کسی بخواهد بین این و آن توزیع کند ،


نمی شود بی تفاوت نشست .



اینکه ببینیم کسانی با استفاده ی از هنر ،



با استفاده ی از بیان ، با استفادهی از ابزارهای گو نا گون ،


با استفادهی از پول ، راه مردم را بزنند ،


ایمان مردم را مورد تهاجم قرار بدهند،


در فرهنگ اسلامی و انقلابی مردم رخنه ایجاد کنند ،


ما بنشینیم تماشا کنیم و بگوییم که آزادی است ،


این جور آزادی در هیچ جای دنیا نیست!در هیچ جای دنیا


همان کشور هایی که ادعای آزادی می کنند ، در آن خطوط قرمزی که دارند ،


به شدت سخت گیرند.

مسابقه فرهنگی

مسابقه فرهنگی روز سربازی و حماسه دفاع مقدس

 

: از سربازی خود بگویید


علا قه مندان شرکت کننده در مسابقه،می توانند مطالب خود را حداکثر

 

. در 2 صفحه برای ما بفرستند

 

. به نفرات برگزیده جوایزی  اهدا خواهد شد


زمان قرعه کشی :  بعد از هفته دفاع مقدس


وبلاگ گل نرگس

کاریکاتور پوشش زنان ایران

در زندگی هر انسانی چیزهایی هست که...

 

این متنی نیست که بتوان بی دقت و باسرعت آن را خواند...

مولاي غمديده‌اي داريم كه قرن‌هاست اسير زندان غيبت است،

قرن‌هاست!!!خود ما هم حسابي اسيريم،

اسير دنيا، دست به گريبان هواهاي نفس و...

بزرگترين گرفتاريمان هم محروميت از آن يادگار پيامبر است،

محروميت از عدالت جهان‌گسترش

از شنيدن كلام روح‌بخشش از چشيدن نگاه مهربانش،

از... چه بايد كرد؟

نه دل به حال او مي‌سوزانيم! نه غصه خودمان را مي‌خوريم! اگر راهي پيش رويمان نبود؛ مي‌گفتيم چه كنيم كه علاجي نيست، راه نجاتي نيست!

حال آنكه اين بزرگترين درد عالم درماني بسيار ساده و شدني دارد. درماني كه به لطف خدا از هر پير و جواني، از هر مرد و زني برمي‌آيد و آن هم؛

دعا بر تعجيل فرج است.

بي‌جهت نيست كه مولا برايمان پيغام فرستاده‌اند كه:

براي فرج من زياد دعا كنيد اين باعث گشايش شما هم هست.

بياييد براي آن مظلوم كاري كنيم، بياييد بيش از اين شرمنده از كوتاهيمان نسبت به آن جانشين خدا در زمين نباشيم...

اللهم عجل لولیک الفرج

;كريم اهل بيت امام حسن مجتبي (سلام الله عليه)

 

 

به امام مجتبي عليه السلام عرض شد :                                 

اى‌ پسر پيامبر خدا در چه‌ حالى‌ هستى‌ ؟
فرمود : خدايى‌ دارم‌ كه‌ بر من‌ مسلط است‌ ، و آتش‌ جهنم‌ در پيش‌ روى‌ من‌ است‌ ، و مرگ‌ مرا مى‌خواند ، و حساب‌ آخرت‌ مرا احاطه‌ كرده‌ است‌ ، و در قيد و بند اعمالم‌ هستم‌ ، نمى‌توانم‌ آنچه‌ را كه‌ دوست‌ دارم‌ به‌ دست‌ آورم‌ و آنچه‌ را دوست‌ ندارم‌ از خود دور كنم‌ چون‌ انجام‌ امور به‌ دست‌ ديگرى‌ است‌ .
اگر بخواهد ، مرا عذاب‌ مى‌كند و اگر بخواهد ، مرا مى‌بخشد . پس‌ كدام‌ فقير و محتاجى‌ است‌ كه‌ محتاج‌ تر از من‌ باشد ؟

(بحار الانوار ، ج‌ 75 ، ص‌ 113)

چه بسا روزه داری که...

امام علی علیه السلام :

كَمْ مِنْ صَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ صِيَامِهِ إِلَّا الْجُوعُ وَ الظَّمَأُ وَ كَمْ مِنْ قَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ قِيَامِهِ إِلَّا السَّهَرُ وَ الْعَنَاء

چه بسا روزه ‏دارى كه از روزه ‏اش جز گرسنگى و تشنگى بهره ‏اى ندارد و چه بسا شب زنده‏ دارى كه از نمازش جز بيخوابى و سختى سودى نمى ‏برد.


نهج البلاغه(صبحی صالح) ص 495 ، حكمت 145

أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ

 

بسم الله الرحمن الرحیم

*اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه*

أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا ما تَذَكَّرُونَ (سورۀ نمل، آیۀ 62)

از امام صادق (علیه السّلام) روایت شده كه فرمودند:

این آیه دربارۀ قائم آل محمد(عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) ‌نازل شده است. والله، «مضطر» اوست كه در مقام ‏حضرت ابراهیم دو ركعت نماز بگذارد و خدا را بخواند، پروردگار نیز اجابت كند و گرفتارى او را برطرف سازد و آنها را در زمین خلیفۀ خود گرداند. (بحار الأنوار، ج‏51، ص: 48)

تهذیب نفس، شرط درک خدمت امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف)

حجة السلام قدس می‌گوید:

«روزی آقا فرمودند: در تهران استاد روحانی‌ای بود که «لُمعَتین» را تدریس می‌کرد، مطلع شد که گاهی از یکی از طلاب و شاگردانش که از لحاظ درس خیلی عالی نبود، کارهایی نسبتاً خارق العاده دیده و شنیده می‌شود.

 

 

روزی چاقوی استاد (در زمان گذشته وسیله نوشتن قلم نی بود، و نویسندگان چاقوی کوچک ظریفی برای درست کردن قلم به همراه داشتند) که خیلی به آن علاقه داشت، گم می‌شود و وی هر چه می‌گردد آن را پیدا نمی‌کند و به تصوّر آن‌که بچه هایش برداشته و از بین برده‌اند، نسبت به بچه‌ها و خانواده عصبانی می‌شود، مدتی بدین منوال می‌گذرد و چاقو پیدا نمی‌شود و عصبانیت آقا نیز تمام نمی‌شود.


روزی آن شاگرد بعد از درس به استاد می‌گوید:


«آقا، چاقویتان را در جیب جلیقۀ کهنۀ خود گذاشته‌اید و فراموش کرده‌اید، بچه‌ها چه گناهی دارند.» آقا یادش می‌آید و تعجب می‌کند که آن طلبه چگونه از آن اطلاع داشته است.


از اینجا دیگر یقین می‌کند که او با (اولیای خدا) سر و کار دارد، روزی به او می‌گوید: بعد از درس با شما کاری دارم. چون خلوت می‌شود، می‌گوید: آقای عزیز، مسلّم است که شما با جایی ارتباط دارید، به من بگویید خدمت آقا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مشرف می‌شوید؟


استاد اصرار می‌کند و شاگرد ناچار می‌شود جریان تشرّف خود را خدمت آقا به او بگوید.


استاد می‌گوید: عزیزم، این بار، وقتی مشرف شدید، سلام بنده را برسانید و بگویید: اگر صلاح می‌دانند چند دقیقه‌ای اجازۀ تشرّف به حقیر بدهند.


مدتی می‌گذرد و آقای طلبه چیزی نمی‌گوید و آقای استاد هم از ترس اینکه نکند جواب، منفی باشد جرأت نمی‌کند از او سؤال کند ولی به جهت طولانی شدن مدت، صبر آقا تمام می‌شود و روزی به وی می‌گوید: آقای عزیز، از عرض پیام من خبری نشد؟ می‌بیند که وی (به اصطلاح) این پا و آن پا می‌کند.


آقا می‌گوید: عزیزم، خجالت نکش آنچه فرموده‌اند به حقیر بگویید، چون شما قاصد پیام بودی (و ما علی الرسول إلا البلاغ المبین)


آن طلبه با نهایت ناراحتی می‌گوید آقا فرمود: «لازم نیست ما چند دقیقه به شما وقت ملاقات بدهیم، شما تهذیب نفس کنید من خودم نزد شما می‌آیم.»

سایت آیت الله بهجت رحمة الله علیه

اماما سلام!


مهدی‌جان سلام!

گل نرگسم سلام!

آقاجان...!

می‌دانم که دیر کردیم...


می‌دانم که هنوزم که هنوز است، در انتظار آمدن‌مان صبر می‌کنی...!

می‌دانم که با این همه انتظار و انتظار کردن‌مان، هنوز هم الفبای انتظار را نیاموخته‌ایم...!

امّا شما... امّا شما هنوز هم چشم امیدتان به ما مردم زمانه است...!

مولاجان...!

سال‌هاست کنارمان بوده‌ای!


سال‌هاست که در کوچه‌ها و خیابان‌هایمان، از کنارمان به آرامی گذشته‌ای....

سال‌هاست برایمان دعا می‌کنی و واسطۀ فیض ما با آسمانی...!

یا صاحب الزمان...

امّا ما زمینیان، با صاحب و امام‌مان چه کردیم!؟

آیا این ما نبودیم که با گناهان‌مان، شما را آزردیم و هر چه بیشتر بر دوران غیبت‌تان افزودیم...!؟

یا بقیة الله...

ما همان‌هایی هستیم که اَمان خویش را گم کردیم، امّا حقیقتاً به جستجویش برنخاستیم...!


ما همان‌هایی هستیم که در سایۀ نام شما، روزگار گذراندیم، امّا قدمی برای زدودن نقاب غیبت از روی دلنشین شما برنداشتیم...

آقاجان...


می‌دانم که همۀ حرف‌هایمان ادّعایی بیش نبوده است...

امّا...

 

ای گل نرگسم...


با همۀ نبودن‌ها و ادّعاهایمان...!


با همۀ بی‌مهری‌ها و ظلم‌هایی که در حق شما روا داشتیم...!


باز هم بر ما گران است که شما را ببینیم امّا شما را نشناسیم...!

بر ما گران است که صدای همگان را بشنویم، امّا صدای دلنشین شما را نشنویم...!

مهدی جان...

بر ما گران است که الطاف شما را به عینه در زمین ببینیم، ولی دشمن بر ما طعنه زند و حقایق بودن‌تان را انکار کند...

ای اَمان آسمان و زمینیان....


بر ما بتاب ای خورشید امامت...

یا صاحب الزمان، عجل علی ظهورک...

العجل العجل یا مولای یا صاحب العصر و الزمان

 


<><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><>

«عطر سیب‏»

وردى بخوان قرار دل بى‏شكیب را

اشكى ببار سنگ مزار غریب را

یك نوبهار اگر بشكوفد لبان تو را

پر مى‏شود تمام زمین، عطر سیب را

تنها به اشتیاق سلامى گذاشتم

در پشت‏سر هر آنچه فراز و نشیب را

آتش گرفت روح كویرانه‏ام،

زلال روزى بیا و آب بزن این نهیب را

این كیست؟ این كه با دل من حرف مى‏زند

نشنیده‏اید هیچ صداى عجیب را؟

آرام مى‏شود دل توفانى اى عجب!

خاصیتى است آیۀ امن یجیب را

«آرش شفاعى بجستان‏»

*زندگی از ابتدا تا انتــها می شود شاداب با یاد خــــــــدا*

التماس دعا

اللهم عجل الولیک الفرج

 

امام حسین - علیه السلام - فرمودند: خود را از قسم و سوگند برهانید كه همانا انسان به جهت یكی از چهار علّت سوگند یاد می كند: در خود احساس سستی و كمبود دارد، به طوری كه مردم به او بی اعتماد شده اند، پس برای جلب توجّه مردم كه او را تصدیق و تأیید كنند، سوگند می خورد. و یا آن كه گفتارش معیوب و به دور از حقیقت است، و می خواهد با سوگند، سخن خود را تقویت و جبران كند. و یا در بین مردم متّهم است ـ به دروغ و بی اعتمادی ـ پس می خواهد با سوگند و قسم خوردن جبران ضعف نماید. و یا آن كه سخنان و گفتارش متزلزل است ـ هر زمان به نوعی سخن می گوید ـ و زبانش به سوگند عادت كرده است. «تنبیه الخواطر، ص 429»
منبع:راسخون

در سوگ باب الحوایج امام کاظم (ع)

السلام علیک یا موسی بن جعفر

از جهان رفته با قلب خسته                     نزد زهرای پهلو شکسته

راحت از جور و زنجیر کین شد               خاک غم بر سر مسلمین شد

خدایا به حق تن رنجور موسی بن جعفر

فرج مهدی منتظر برسان

مولود کعبه


امشب به کعبه اُنس بگیرید با علی

ریزید بر زمین و بگویید یا علی

خورشید سجده بر کره ی خاک می کند

زین سجده فخر بر همه افلاک می کند

دیوار کعبه سینه ی خود چاک می کند

پرواز، روح خواجه ی لولاک می کند

امشب شب ولادت جان محمد است

ذکر علی علی به زبان محمد است

استاد مطهری از نگاه مقام معظم رهبری


شهید مطهری( رضوان الله علیه) چشمه فیاض و جوشانی بود. اگر ما به خاطر شهادت ایشان متاسفیم در حالی که شهادت خلعت ذی قیمتی است که خدای متعال بر تن خاصان می پوشاند و آن بزرگوار با شهادت ، به مقامات عالی و معنوی که همه مشتاق آن هستند، عروج کرد علت آن است که این چشمه می توانست برکات جدیدی را به عالم اسلام ارزانی کند. هر یک ساعت و یک روز از عمر با برکت کسی مثل آن شهید بزرگوار، برای امت اسلام و یکایک مردم مسلمان، دارای فایده است، و برای او حسنه.فضیلت مردمی مثل شهید مطهری، واقعا در طول سال ها هم قابل بیان کردن به شکلی که حقش ادا شود، نیست. لذا، بازهم ملت ماباید از مطهری عزیز این شهید بزرگوار بشنود. آن جمله این است که شهید مطهری یک مبارز در راه خدا؛ یعنی یک مجاهد فی سبیل الله بود. منتها جهاد، انواعی دارد. یکی از سخت ترین جهادها این است که در مقابله با هجوم افکار و فرهنگ های غلط و انحرافی و درک غلط جمعی از مردم، انسانی که حق را می شناسد، بایستد و بخواهد از حق دفاع کند و با بیان، با فکر، با منطق و سلاح زبان و قلم، ذهن ها را به سمت آنچه درست است هدایت کند. این، از آن جهادهای بسیار دشوار است و شهید مطهری، این جهاد سخت را سالهای متمادی انجام داد. او انسان بصیر و نافذالبصیره ای بود؛ آدم معمولی نبود؛ بینش تیزی داشت؛ به سطح جامعه نگاه می کرد و اشتباهاتی را که در فهم عمومی ملت ما وجود داشت و متاثر از تلقین دشمنان بود، می فهمید که چیست و شروع می کرد با آنها مبارزه کردن. همین مبارزه، که مبارزه در راه خدا بود، کمک بسیار زیادی به پیروزی این انقلاب کرد؛ چون تا مردم فکرشان درست نباشد، کار درست از آنها سر نمی زند. فکر که درست شد، انسان درست عمل می کند. اعتقاد به یک راه درست که پیدا کرد، در آن راه به حرکت در می آید و آن راه را می پیماید. شهید مطهری به شناخت مردم کمک می کرد که راه را بشناسند. پس، به پیروزی این انقلاب و به هدایت این حرکت عمومی کمک کرد. هرچه از شهادت آن عزیز (استاد مطهری) می گذرد، آثار و برکات معنوی فکری او، ابعاد تازه تری را از خود نشان می دهد. آثار فکری و علمی آن روحانی بزرگوار، روزبه روز بیشتر در افق مطبوعات کشور و معلومات دینی ما آشکار می شود و انسان می فهمد که یک روحانی متفکر و دارای مسوولیت، چه زندگی پرباری می تواند داشته باشد.
البته آثار بزرگوار شهید مطهری، مثل یاد او زده است. کتاب های شهید مطهری،قابل مردن و قابل تمام شدن نیست. مبادا کسی خیال کند که ما از بعد از انقلاب تا حالا که مرتب کتاب های شهید مطهری را طبع ومنتشر می کنیم، تکراری است. نه، در سخن حق و در کلام حکمت، تکرار نیست. هنوز جامعه و نسل جوان و جامعه فرهنگی و علمی ما، به دانستن همان مطالبی که آن بزرگوار از زبان و قلمش فیضان کرد و در اختیار امت اسلامی گذاشت، محتاجند.
مشتاق نخواهند گذاشت که این مطالب عمیق و عریق، از دست و ذهنیت جامعه خارج بشود. من گاهی می بینم بعضی از افراد درباره شهید مطهری مطلبی می نویسند، یا حرفی می زنند که ناشی از نشناختن مطهری است. مطالب غلط و حرف های عجیب و غریب درباره او می نویسند و بیان می کنند که روح او هم از مطالب و حرف ها خبردار نبود. متأسفانه، این از واقعیات است؛ معنی همان کسانی که یک عمر، در دوران اوج تفکر شهید مطهری با او مبارزه کردند، امرورز چون نام شهید مطهری نام درخشانی است، این جا و آن جا به نام او تمسک می کنند و زیر لوای این نام، بازهمان حرف های خودشان را می زنند.این قدر حرف هست برای گفتن. دریای آب شیرین بی نهایت قرآن و حکمت قرآنی این قدر مطلب دارد که هرچه شما بنویسید، هرچه ذخیره کنید و هرچه بردارید، کم نمی شود و تکراری هم نمی شود. مبنا را تفکرات شهید مطهری بگذارید و کارهای بعدی را روی آن بنا کنید؛ «العلی محظوره الاعلی/ من بنا فوق بناء السلف.نکته دیگر این که همان مبارزه موجب شد که مطهری به شرف شهادت نائل شود؛ یعنی آن دشمنی که مطهری را بر زمین انداخت و خون اورا جاری کرد، دشمنی بود که از ارشادها و آگاهیهایی که او به مردم می داد، صدمه می دید. چون شهید مطهری در مقابل التقاط ایستاد، در مقابل نفاق ایستاد، در مقابل تهاجم فرهنگ غرب و شرق ایستاد و اسلام ناب و اسلام فقاهتی را ترویج کرد، لذا کسانی که با این چیزها مخالف بودند، او را برزمین انداختند. اگر دستشان می رسید، هر کسی را هم که شبیه مطهری و کوچک تر از مطهری و در راه مطهری بود، بر زمین می انداختند، اما خدای متعال به آنها این فرصت را نداد و ان شاء الله، هرگز هم نخواهد داد.

برگرفته از سایت شهید آوینی

به اون بالا نگاه کن

fareast-font-family: "Times New Roman"; mso-bidi-font-family: "Traditional Arabic"; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA;">
ته دلت بااون خلوت کن اونی که همیشه همراهته ولی تو نمی بینیش
اونی که همیشه مراقبته ولی تو بی خبری
اونی که طاقت نمیاره تو یه گوشه غمگین بشینی
اونی که صفتش بخششه وسراسر صفاست
به اونی فکرکن که برات بارون می فرسته تا توزیربارون قدم بزنی وتازه بشی
به اونی فکرکن که هرروزرنگ آسمونوعوض می کنه تا برات یکنواخت نباشه
به اونی فکر کن که نمی زاره تنها بمونی


از اون بخواه فقط از اون کمک بگیر


به چیزهای قشنگی که برات هدیه فرستاده فکر کن
به پدر ومادر ودوستای خوبت
ببینم! چند وقته به چشمای مادر وپدرت خیره نشدی؟
چند وقته که صورتشونو نبوسیدی؟
چند وقته که صداشون نکردی؟
چند وقته که تنهایی رو خودت برای خودت ساختی؟
بی حرکت نشستی که چی بشه ؟
تا کی؟
تا خودت نخوای هیچ وقت تغییری نمی کنی
تا خودت نخوای که بر مشکلات غلبه کنی هیچ کس نمی تونه کمکت کنه
پا شو یه یا علی بگو وآستین هاتو بالا بزن
پاشو به دورو برت خوب نگاه کن
این همه قشنگی این همه زیبایی
این همه کسانی که می تونی حداقل تنهایی تو با اونها قسمت کنی اما تو نمیخوای
تو می خوای فقط  یه گوشه کز کنی  و بگی این سرنوشت منه؟
سرنوشت توی دستای من وتوست سرنوشت با همت خودمون رقم زده می شه
پاشو...
وقت داره می گذره


عمر رفته برای هیچ کس برنگشته و برای تو هم هیچ وقت بر نمیگرده


به مشکلات نیشخند بزن قبل ازاینکه توی چنگالش اسیر بشی
دستتو محکم به ریسمانی که خدا برات می فرسته گره بزن
نترس وبرو جلو! هر وقت از هر چیز ترسیدی برو سمتش!
برو توی دلش ! اینطوری دیگه ترس برات معنی نداره
فقط بجنب ! وقت کمه
اما اگه بخوای وهمت کنی توی این وقت کم خیلی هم وقت زیاد میاری


فقط پاشو زودتر...

چشمه زلال معرفت


ویژگی های شهید مطهری


درزمینه مسائل فکری، سه خصوصیت در ایشان بود: اولا آدمی قوی الفکر و متفکری حقیقی بود، مرحوم مطهری انصافا یک عنصر پیشرو و طلایه دار بود. غیر از همه محسناتی که در ایشان بود، فکر عمیق، علم وافر قلم بسیار شیوا و رسا، و بقیه خصوصیاتی که در نحوه کار فکری ایشان وجود داشت، به نظر من این خصوصیت خیلی مهم است که آقای مطهری پیشرو بود، وقتی ایشان شروع به این کار اساسی کرد، کمتر کسی به این فکرها بود، چرا، کار به اصطلاح اسلامی روشنفکری می شد و نوشته های فراوانی ارائه می گردید، اما غالبا در سطوحی نبود که بتواند اهل فکر را قانع کند و در مستمع ایجاد تفکر کند. ایشان مرد بسیار عمیق و متفکر و اهل استدلال بود؛ بنابر این مطلب او قانع کننده بود. با این مایه، ایشان وارد میدان طرح مسائلی می شد که آن مسائل را دیگران واقعا قادر نبودند، مطرح کنند. فرض بفرمایید وقتی ایشان در باب توحید وارد بحث می شود، در همان مقدمات و پاورقی های کتاب اصول فلسفه مرحوم آقای طباطبایی، شبهات زیادی را مطرح می کند که بعضی ها از طرح آن شبهات ممکن است تنشان بلرزد. ایشان با شجاعت تمام این شبهه ها را مطرح می کند و آن چنان آن ها را پاک می کند که اثری از شبهه باقی نمی ماند؛ این خیلی مهم است. مقاله ای که ایشان در سال۴۶ یا۴۷ در باب ختم نبوت نوشتند، شبهات مربوط به خاتمیت را صریح، روشن و قوی مطرح می کند. ممکن است کسانی از طرح این شبهه ها نگران شوند و بگویند این شبهه ها با ذهن مستمع چه خواهد کرد؛ لیکن آن چنان از عمق موارد می شود و چنان بنای شبهه ار متلاشی می کند که انسان احساس می کند هر خواننده ای اگر اهل فکر باشد، قطعا قانع و راضی از این جا بیرون خواهد آمد. ایشان اول بار این کار را در ایران شروع کردند. البته مرحوم آقای طباطبایی در سطح دیگر این کار را کردند؛ منتها کار آقای طباطبایی جنس باب خواص محض است؛ یعنی دیگران اصلا نمی توانند استفاده کنند.چیزی که در دنیای روشنفکری آن روز، دنیای جوان ها، فکرهای جدید و واردات فکری جدید مطرح بود، فقط با کار آقای مطهری علاج می شود.
دوم این که در ارائه و اشاعه مبانی فکری، هیچ قصدی جز قربه الی الله، ترویج دین، ترویج حق و مبارزه با باطل نداشت. در ایشان و در عمل شخصی شان، اخلاص وجود داشت که طبعا خصوصیت او را محسوس می ساخت. فرض بفرمایید بعضی اهل فکرند؛ اما فکر را برای خاطر خدا مطرح نمی کند، بلکه برای مثلا اظهار ملایی خودشان، برای خوشایند دل مردم و برای این که بگویند ما فیلسوف هستیم،مطرح می کنند. شهید مطهری این گونه نبود. ایشان فکر را برای خدا و برای اسلام مطرح می کرد. حقیقتا می سوخت، می جوشید و مطرح می کرد. دلیل باقی ماندن فکر ایشان هم، همان خصوصیت دوم ایشان است. یعنی اخلاص، اثر خودش را می گذارد و خدای متعال به هر کاری که آرزوی اخلاص انجام شده باشد، برکت می دهد.
طبیعت خیلی از پدیده های عالم، نسخ است و هرچه می گذرد، این پدیده ها کهنه تر می شوند. اغلب پدیده های عالم همین طورند، بعضی از پدیده ها هم هستند که هرچه می گذرد نه فقط غبار نمی گیرند، بلکه درخشان تر، پرنمودتر، چشمگیرتر و اثر گذارتر می شوند. پدیده هایی که تکیه بر حقیقت دارند، معمولا این گونه اند. کتاب خدا مظهر کامل این خصوصیت است که هرچه می گذرد، روشن تر می شود. کلمات ائمه(ع)، کلمات پیغمبر و بسا مفاهیمی که از آن بزرگواران نقل شده، در دوره های اول، حتی درست فهمیده نشده است و بعدها قدر این ها را شناخته اند: «رب حامل فقه الی من هو افقه منه»؛ ای بسا کسی که فقهی را، فهمی را، از دین با خودش حمل می کند و آن را به کسی می سپارد که از خودش فقیه تر و آگاه تر است. ای بسا روایتی را یک نفر بلد باشد؛ بر زبان جاری کند، در جمعی آن را بگوید و کسی در بین مستمعین، در پایه ای از معرفت باشد که وقتی این روایت یا حدیث را شنید، نکته ای از آن بفهمد که خود گوینده آن را نفهمیده باشد. این حامل فقه، به آن مستمع، فقه را رساند؛ اما آن مستمع، افقه از این است و بهتر می فهمد.
کلمات بزرگان و ائمه(ع) از این قبیل است. من به روشنی احساس می کنم که بحمدالله افکار مرحوم آیت الله شهید مطهری هم از این قبیل است، یعنی روزی که این کلمات در بین جماعتی گفته می شد، وقع و ارزشی داشت؛ اما حتی آن جماعت معدود که در مقابل جمعیت بزرگ ایران، زیاد نبودند هم، عمق و اهمیت این بحث را آن چنان درک نمی کردند که در دوره های بعد درک کردند و امروز درک می کنند. برای مثال، ایشان درباره علل گرایش به مادیگری، در باب معنای قضا و قدر خیلی از مفاهیم کلام جدید اسلامی، مباحثی را مطرح کردند، که امروز وقتی ما به فضای پیرامونی خودمان در جامعه نگاه می کنیم می بینیم پاسخ پرسش هایی که به روز مطرح می شوند شاید بعضی از این سوالات، آن روز که ایشان مطرح می کردند، آن چنان رایج و شایع نبود؛ اما ایشان با فکر عمیق و نگاه تیزبین و آینده نگر خود، این استفهام ها را دریافت و پاسخ این ها را به نحو وافی داد. اگر این نکته دوم یعنی وافی بودن پاسخ ها نمی بود، طرح پرسش ها و بیان پاسخ ها، ای بسا به ضرر تمام می شد. گاهی بعضی کسان سوالی را مطرح می کنند و پاسخ نارسایی به آن می دهند، که به آن حقیقت ضربه می زند؛ اما این متفکر عمیق، به هر مساله ای که پرداخته، تا خوب بیانش نکرده، از آن عبور نکرده است. البته مسائلی هم هست که در آثار چاپ شده ایشان نیست،اما شاید در آینده ایشان که چاپ می شود ببینیم که آن ها هم بیان شده است.
نقل از سایت شهید آوینی

استاد مطهری از نگاه امام خمینی

اینهایی که مثل آقای مطهری، که اذیتش به یک مور نرسیده است من قریب بیست سال این مرد را می شناسم یک آدم به آن سالمی، یک آدم به آن ادب، به آن انسانیت، این را محکوم به قتلش می کنند. چرا؟ چه کرد آقای مطهری؟ کی را کشته است؟ چه کرده؟ این بشرنیست؟! این انسان فیلسوف، عالم، فقیه، این بشر نیست؟ این بشر را این طور می کشند بدون این که یک جرمی داشته باشد. جرم آقای مطهری چه بود؟ چه کرده بود؟ جرم قرنی چه بود؟ آخر چه جرمی کرده بودند که مستحق قتل بودند؟ حالا هم لیست دارند برای کشتن یک عده ای. خیال می کنند که با کشتن آقای مطهری، یا با کشتن امثال آقای مطهری، این نهضت خاموش می شود و دوباره حقوق ملت ما پایمال می شود و دوباره خوب، راجع به آقای مطهری این حقوق بشری ها یک کلمه ننوشته اند، نگفته اند؛ ما که نشنیده ایم که بگویند. این بشر نیست؟! اعتراض نکردند، نگفتند، محکوم نکردند آن کسی را که کشته است.» گرچه انقلاب اسلامی ایران به رغم بدخواهان و ماجراجویان به خواست و توفیق خداوند متعال به پیروزی رسید و نهادهای اسلامی انقلاب یکی پس از دیگری در ظرف تقریبا یک سال با آرامش و موفقیت انجام گرفت، لکن برملت ما و به حوزه های اسلامی و علمی خسارت های جبران ناپذیر نیز به دست منافقین ضدانقلاب واقع شد؛ همچون ترور خائنانه مرحوم دانشمند و اسلام شناس عظیم الشان حجت الاسلام آقای حاج شیخ مرتضی شهید مطهری رحمه الله علیه. اینجانب نمی توانم در این حال احساسات و عواطف خود را نسبت به این شخصیت عزیز ابراز کنم. آنچه باید عرض کنم درباره او آن است که او خدمت های ارزشمندی به اسلام و علم نمود و موجب تاسف بسیار است که دست خیانتکار، این درخت ثمربخش را از حوزه های علمی و اسلامی گرفت و همگان را از ثمرات ارجمند آن، محروم نمود. مطهری فرزندی عزیز برای من و پشتوانه ای محکم برای حوزه های دینی و علمی و خدمتگزاری سودمند برای ملت و کشور بود. خدایش رحمت کند و در جوار خدمتگزاران بزرگ اسلام جایگزین فرماید. اکنون شنیده می شود که مخالفین اسلام و گروه های ضدانقلاب درصدد هستند که با تبلیغات اسلام شکن خود دست جوانان عزیز دانشگاهی ما را از استفاده از کتب این استاد کوتاه کنند. من به دانشجویان و طبقه روشنفکران متعهد توصیه می کنم که کتاب های استاد عزیز را نگذارند با دسیسه های غیراسلامی فراموش شود. شما بدانید که چنانچه عالم، هر عالمی باشد، تهذیب اسلامی و اخلاق اسلامی پیدا نکند، برای اسلام مضر است، که نافع نیست. آن قدری که از زبان و قلم اشخاصی که تعهد به اسلام نداشته اند و انحراف داشته اند کشور ما صدمه دیده است از توپ و تانک و از محمد رضا و پدرش صدمه ندیده است. صدمه اینها صدمه روحی است. صدمه روحی بالاتر از صدمات جسمی است. چنانچه عالم مهذب نباشد، ولو این که عالم به احکام اسلام باشد. ولو این که عالم به توحید باشد اگر مهذب نباشد، برای خودش و برای کشورش و برای ملتش و برای اسلام ضرر دارد که نفع ندارد. اگر بخواهید خدمتگزار اسلام باشید، خدمتگزار ملت اسلامی باشید، واسیر در دست ابر قدرت ها و آنها که پیوند با ابرقدرت ها دارندنباشید، باید دانشگاه و فیضیه و همه آنها که مربوط به دانشگاهند و همه آنها که مربوط به فیضیه هستند در راس برنامه های تحصیلی شان برنامه اخلاقی و برنامه های تهذیبی باشد؛ تا امثال مرحوم مطهری رحمه الله را به جامعه تقدیم کند و اگر خدای نخواسته برخلاف باشد، آن وقت افراد قابل این افراد را به جامعه می فرستد؛ و اینها جامعه را به فساد می کشند و مردم را به اسارت. مرحوم آقای مطهری یک فرد بود، جنبه های مختلف در او جمع شده بود و خدمتی که به نسل جوان و دیگران مرحوم مطهری کرده است، کم کسی کرده است. آثاری که از او هست، بی استثنا، همه آثارش خوب است. و من کس، دیگری را سراغ ندارم که بتوانم بگویم بی استثنا آثارش خوب است. ایشان بی استثنا آثارش خوب است، انسان ساز است؛ برای کشور خدمت کرده، در آن حال خفقان خدمت های بزرگ کرده است این مرد عالی قدر.

به نقل از سایت شهید آوینی

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 ... 29 »