مراقب رخنه های فرهنگی باشید

من در یک جمله عرض بکنم  : عزیزان من

 

فرهنگ از اقتصاد هم مهمتر است.چرا؟

 

چون فرهنگ ،به معنای هوایی است که ما تنفس می کنیم؛

 

شما ناچار هوا را تنفس می کنید

 

چه بخواهید ، چه نخواهید:اگر


این هوا تمیز باشد آثاری دارد در بدن شما

 

اگر این هوا کثیف باشد

 

آثار دیگری دارد

 

فرهنگ یک کشور مثل هوا


است.اگر درست باشد، آثاری دارد.


کبوتر حرم

امام رضا علیه السلام:

هر کس در مجلسی نشیند که امر ما در آن زنده شود،در روزی که قلب ها می میرند ،قلبش نخواهد مرد.

مرغ دلم شور نوا می کند

ذکر علی بن رضا می کند

می پرد و می رود از سینه ام

آه که عشق تو چها می کند

سلام ضامن آهو

هر چند حال و روز زمین و زمان بد است

یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای

آنجا برای عشق شروعی مجدد است

شهادت سلطان خراسان هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت تسلیت باد...

در محضر استاد

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند:از خداوند؛ بلند مرتبه ترین چیزها را  در خواست کنید !اصحاب عرض کردند یا نبی خدا چطور  بلند مرتبه ترین چیزها را بطلبیم؟با زبان گویا یا با عملمان؟ فرمود:با اینکه 1:هر که با تو قهر کند با بپیوند. پیغمبر کهخدای متعال در قرآن در مورد ایشان می فرماید: ما ینطق عن الهوی ...قهر قطعا شیطانی است و صلح و آشتی الهی است.

2:هر کس با تو بدی کند به او احسان کن"ادفع بالتی هی احسن"34/فصلت

3:هر کس با سفاهت و نادانی و جهالت با تو رفتار کرد با او با حلم وعفو و گذشت  برخورد کن اگر غضب کنی سرباز شیطان می شوی.

سه شنبه -18 آذر 1393 جلسه اخلاق حاج شیخ عبدالمجید باقری بنابی

خواهر نگو

خواهر نگو،خاکستر خواهر می آید

با کوهی از غم،خسته و بی پر می آید

ای شاهد بر نیزه ی در به دری  هام

چشم تو روشن صاحب معجر می اید

امروز یعنی با صدای یا حسینم

ته مانده ی جانم کنارت در می آید

ای بی کفن ای بی سر و سامانی من

برخیز  زینب را ببین با سر می آید

با دستباف مادر و گهواره و مشک

همرا من یک حلقه انگشتر می آید

یادت می آید با چه شکلی رفتم اکنون

انگار اصلا یک کس دیگر می آید

از شهر بی شرم نگاه خیره سرها

سقا کجایی دختر حیدر می آید

شعر از:علیرضا لک

درخشش

با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد

طلبه محترم سرکار خانم مریم درستان  آبان امسال در بیست و هفتمین دوره  مسابقات قرآن کریم سازمان اوقاف و امور خیریه با کسب مقام اول در رشته ترتیل خوانی  در مرحله شهرستانی موفق به حضور در مرحله استانی شد با آرزوی موفقیت و توفیقات روز افزون ایشان . 

امروز جمعه مورخه  93-9-14 سر کار خانم راحله قاضی هشترودی با کسب نمره بیست موفق به دفاعیه پایان نامه اش با موضوع راهکار های انتقال مفاهیم دینی به نوجوانان  شدند این پایان نامه از لحاظ محتوایی بسیار عمیق و قابل استفاده بوده   و اطلاعات زیادی را در این زمینه در اختیار خوانندگان می گذارد موفقیت ایشان را در تمامی مراحل زندگی از ایزد منان خواستاریم.

شبهات محرم

اگر امام حسین(ع) علم به شهادت خود داشتند، چرا به کربلا رفتند؟ و اگر علم نداشتند، پس روایاتی که دلالت بر علم ائمه(ع) دارد را چگونه باید توجیه کرد؟

پاسخ آیت الله جوادی آملی :

پاسخ: الف: گاهی شرایط به گونه ای است که آدمی، بناچار برای رسیدن به مقصد و مقصود خویش، هر کاری انجام می دهد؛ حتی اگر بداند به مرگ او می انجامد. رزمندگان اسلام که در دوران دفاع مقدس، برای عبور از میدان مین، بر هم سبقت می گرفتند، می دانستند سرانجام داوطلب شدن و سبقت گرفتن برای رفتن به میدان مین، شهادت آنان است، لیکن چون می دانستند برای دفاع از نظام اسلامی، چاره ای جز این نیست، پا در این میدان بی بازگشت می گذاشتند.

حرکت امام حسین(علیه السلام) به سوی کربلا نیز از این قبیل بود؛ زیرا انحراف در حکومت اسلامی به جایی رسیده بود که اگر قیام عارفانه آن حضرت و یاران باوفایش نبود، اسلام به پایان رسیده بود: «و علی الإسلام السّلام إذ قد بلیت الأمّة براع مثل یزید» و این انحراف، جز با شهادت امام حسین(علیه السلام) قابل اصلاح نبود.

* انواع علم ائمه اطهار(ع)

ب: پیغمبراکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) از دو علم برخوردارند: علومی که از راههای عادی به دست می آید و علومی که از راههای غیر عادی و غیر متعارف به دست می آید. با توجه به اینکه دنیا نشئه تکلیف است و آن پیشوایان نور نیز همانند سایر مردم، مکلّف به تکالیف الهی بودند، مکلّف به استفاده از علوم غیر عادی نبودند و تنها باید طبق علم عادی رفتار می کردند. البته در مواردی که خداوند به آنها اجازه می داد، از علوم غیر عادی برای اعجاز و اثبات حق بودن دعوت یا دعوا استفاده می کردند. پس استفاده از علوم غیر عادی به اذن خاص الهی بستگی داشت، نه به اراده خودشان. چون آن ذوات نورانی در تمام ابعاد علمی و عملی، معصوم و مصون بودند و اراده آنان تابع اراده الهی بود، هرگز در استفاده از علوم غیر عادی، از امر خداوند سرپیچی نمی کردند. حتی در قضا نیز مأمور بودند که به علم عادی عمل کنند. به همین سبب، پیغمبراکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:

هرگز به قضای من مغرور نشوید و نگویید چون پیغمبر در این نزاع به نفع ما داوری کرد، پس حق با ماست؛ زیرا من نیز در بین شما با شهادت و قسم حکم می کنم؛ درحالی که برخی از شما در اقامه دلیلِ مَحکمه پسند، قوی تر و خوش بیان تر از طرف مقابل خود است. پس هر کسی که من به نفع او حکم کردم، ولی حق با طرف مقابل بود، بداند که قضای من چیزی را تغییر نمی دهد، بلکه او قطعه ای آتش را به خانه خود خواهد برد: «إنما أقضی بینکم بالبیّنات و الأیمان و بعضکم ألحن بحجته من بعض، فأیّما رجل قطعتُ له من مال أخیه شیئاً فإنما قطعتُ له به قطعة من النار». [1]

بنابراین، آگاهی ائمه(علیهم السلام) از سرنوشت غیبی خودشان تکلیف آور نبود. از این جهت از آن علم استفاده نمی کردند؛ مگر در مواردی خاص که از سوی خداوند متعال مأمور استفاده از آن می شدند؛ وگرنه معیار تکلیف، علم عادی بود، نه علم غیر عادی. از این رو، اگر از راههای عادی، به نقشه دشمن پی می بردند و شرایطشان همانند شرایط امام حسین(علیه السلام) نمی بود، حتماً برای خنثی کردن آن، اقدام می کردند. [2]

ج. ابو بصیر از امام(صلّی الله علیه وآله وسلّم)ادق(علیه السلام) نقل کرده است:

هر امامی که نداند به چه مصیبتی گرفتار خواهد شد و چه بر سر او خواهد آمد، چنین کسی، اساساً حجّت خدا بر خلق او نیست: «أیّ إمام لا یعلم ما یصیبه و إلی ما یصیر فلیس ذلک بحجة لله علی خلقه». [3]

در برخی روایات آمده است:

امام معصوم(علیه السلام) به جزئیات آنچه بر سر او خواهد آمد، آگاهی دارد و این آگاهی را از صحیفه ای که در اختیار او قرار می گیرد، کسب می کند و آنگاه که مأموریت های ذکر شده در آن صحیفه به پایان می رسد، می فهمد که عمر او نیز به پایان رسیده است: «… إن لکلّ واحدٍ منّا صحیفة فیها ما یحتاج إلیه أن یعمل به فی مدّته فإذا انقضی مافیها ممّا أُمر به عرف أنّ أجله قد حضر… ». [4]

ماموریت های خداوند به اهل بیت قبل از وفات پیامبر

از امام صادق(علیه السلام) رسیده است:

قبل از وفات رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) خدای عزّ و جلّ کتابی را که با مهرهایی از طلا مهر شده بود، بر آن حضرت نازل کرد و گفت: ای محمد! این وصیّت تو به نجبای از اهل بیت توست. پیغمبراکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) از جبرئیل پرسید: نجبای من چه کسانی هستند؟ جبرئیل گفت: علی بن بی طالب و فرزندان او(علیهم السلام). پیغمبراکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) آن کتاب را به امیرمؤمنان(علیه السلام) داد و به او فرمود یک مهر آن را باز کند و به آنچه در آن است، عمل کند. امیرمؤمنان(علیه السلام) چنین کرد و سپس آن را به فرزند خود، امام حسن(علیه السلام) داد. او نیز با گشودن مُهری به محتوای آنچه در آن بود، عمل کرد. آنگاه آن را به امام حسین(علیه السلام) داد. او نیز با گشودن مهر مربوط به خود، دید که در آن آمده است: همراه با گروه خود، برای شهید شدن خارج شو که بدون تو شهادت نصیب آنان نخواهد شد و جانت را به خدا بفروش. او نیز چنین کرد و آنگاه کتاب را به علی بن الحسین(علیهماالسلام) داد.

آن حضرت باگشودن مهر مربوط به خود، دید که در آن نوشته شده: سکوت اختیار کن، در منزل خود بنشین و به عبادت پروردگارت بپرداز تا مرگت فرا رسد. او نیز چنین کرد و آنگاه کتاب را به فرزند خود محمدبن علی(علیهماالسلام) سپرد. آن حضرت با گشودن مهر مربوط به خود، این گونه مأموریت پیدا کرد: به مردم حدیث بگو و فتوا بده و از کسی جز خدای عزّوجلّ نترس؛ زیرا کسی توان آسیب رساندن به تو را ندارد. او نیز چنین کرد و سرانجام کار خود را به فرزندش جعفر بن محمّد(علیهماالسلام) سپرد. او نیز با گشودن مهر مربوط به خود، این گونه مأمور شد: به مردم حدیث بگو، فتوا بده و علوم اهل بیت(علیهم السلام) را منتشر کن. پدران صالح خود را تصدیق کن و از کسی جز خدای عزّ و جلّ هراسان مباش؛ زیرا تو در پناه و امان هستی. او نیز چنین کرد و آن را به فرزند خود، موسی بن جعفر(علیهماالسلام) سپرد. در اینجا امام(علیه السلام) بدون اینکه به شرح وظایف امام کاظم و ائمه بعدی(علیهم السلام) که هنوز زمان امامتشان فرا نرسیده بود اشاره کند، فرمود: موسی بن جعفر(علیهماالسلام) آن را به امام بعد از خود می سپارد و او نیز… تا آنکه حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام کند. [5]


[1] تهذیب الأحکام، ج۶، ص۲۲۹، ح۵۵۲
[2] همچنین در این باره ر.ک: ج۱ همین کتاب، ص۱۷۶
[3] کافی، ج۱، ص۲۵۸
[4] کافی، ج۱، ص۲۸۳، باب أن الأئمة(علیهم السلام) لم یفعلوا شیئاً و لا یفعلون إلاّ بعهد من الله عزّوجلّ و أمر منه لا یتجاوزونه.
[5] کافی، ج۱، ص

رساله توجیح المسائل ایرانی ها

غیبت:تو روش میگم

تهمت:همه میگن

دروغ:مصلحتی

رشوه:شیرینی

ظلم:حقشه

مال حرام:پیش سه  هزارمیلیارد  ریال هیچیه

ربا:همه می خورن

نگاه به نامحرم:یه نظر حلاله

مجلس حرام:یه شب که هزارشب نمیشه

بخل:اگه خدا می خواست بهش می داد

سلام بسیجی

:مقام معظم رهبری مد ظله العالی


بسیج به معنی حضور در همان نقطه ای است که اسلام و قرآن و امام زمان (ارواحنا فداه)و این انقلاب مقدس به آن نیازمند است.

 

 

حجم بدنم پیدا نباشد.....

حضرت زهرا (ع) در وصیّت خود به علی (ع) فرمود: «جنازه ام را با تابوت (که پوشاننده است) حمل کنید!» اسماء بنت عُمیس می گوید: روزی حضرت فاطمه (ع) به من فرمود: «من از کار مردم مدینه که زنان خود را بعد از مرگ به صورت ناخوشایندی برای دفن می برند و تنها پارچه ای برای او می افکنند که حجم بدن از پشت آن نمایان است نا خرسندم.

من گفتم: در سرزمین من حبشه چیزی دیده ام که با آن جنازۀ مردگان را حمل می کردند. سپس اسماء شاخه هایی از درخت نخل برداشت و به صورت تابوت مخصوصی درآورد و گفت: مردم حبشه بر روی چوبهایی این چنین پارچه ای می افکنند و جسد را درون آن می گذارند، به گونه ای که حجم بدن پیدا نباشد.

هنگامی که بانوی بزرگ اسلام آن را مشاهده کرد فرمود: «بسیار خوب و عالی است ؛ هنگامی که من از دنیا رفتم مرا با آن بردارید.» امام صادق (ع) فرمود :« اوّلین کسی که در اسلام تابوت برای جنازه مطهرش قرار داده شد، حضرت فاطمه (ع) بود.»1 ابن عبّاس نیز می گوید:وقتی حضرت فاطمه (ع) در اثر غصّه ها و ضرب و شتم ها مریض شد، به اسماء فرمود : «جنازۀ مرا طوری حمل نکنید که حجم بدنم پیدا باشد.» اسماء بنت عمیس تابوتی از شاخه های درخت خرما برای آنا حضرت درست کرد. و این اوّلین تابوت در اسلام بود. وقتی حضرت زهرا (ع) آن را دیدند، لبخندی زد که بعد از رحلت رسول خدا (ص) تا آن روز او را چنین خوشحال ندیده بودیم. سپس جنازه مطهرش را شبانه حمل و دفن نمودیم.2

1.التهذیب.469.1. 2.الطبقات.28:8.

انگشتان دست


انگشتان دست اگر همیشه باز باشد ویا همواره بسته،نشان ازبیماری است .

ازهمین رو زندگی باید سینوسی باشد ونشیب وفراز داشته وهم پستی و بلندی ونیز همواری وناهمواری داشته باشد.


ویادمان باشد دریایی که موج نداشته باشد و نه جزر ومدی  به گند می نشیند وگندش عالم فرامی گیرد . ونیز یادمان  باشد انکه دریا
را امواج می کند وجزرها و مد ها را در دل ان پدید می اورد  تابش ماه است.


وخدا نکند که میان ماه ودریا شکر اب شود که در این صورت تمام شکر ها و شیرینی های  دریا اب خواهد شد، ودیگر
جمال و جاذبه  ای ندارد.


ومن و تو، برادرم وخواهرم ! قطره نیستیم ،در یابیم، بییاید رابطه خود را از حضرت ماه که همان خداوند است از دست ندهیم.
گفتیم ماه !؟اما....


میان ماه من تا ماه گردون
تفاوت از زمین تا اسمان است

جلسه اخلاق حاج اقا با موضوع غضب

بسم الله الرحمن الرحیم
93-8-27
یکی ازرذایل غضب است؛انسان ها از نظر غضب سه دسته هستند


-انسانهایی که خیلی غضب دارند از حدود شرع و عقل خارج می شوند غضب مذموم حالت درّندگی دارند فعاقبوا بمثل ما عاقبتم ....

- بعضی ها هم خیلی بی تفاوت هستند نعوذ بالله اگر کسی به ناموس؛کشور؛و دینش تعرض کند بی تفاوت است.متقابل غضب که تمام سستی و بی غیرتی و بی تفاوتی است.


-حد وسط شجاعت است از محدوده ی دین و شرع خارج نمی شود وَ اَن تَعفُوا خَیرٌ لَکُم لذا قرآن مکی فرماید :اِدفَع بِالتی هِی اَحسن روش اهل بیت علیهم السلام ما چنین بوده است.


استاد در این فراض از جلسه اخلاق اشاره ای فرمودند به سالروز شهادت امام سجّاد علیه السلام و به روایتی از بزرگواری وبرد باری ایشان نقل فرمودند.


راوی نقل می کند یک روز امام با اصحابش نشسته بودند یک وقت یکی از خویشاوندان امام به جمع آنها وارد شد از روی حسادت ویا بدبختی شروع کرد به امام نا سزا گفتن امام سکوت کردند اصحابش از این رفتار امام متعجب و نا راحت شدند که چرا امام با آن مرد برخورد نکردند ساعتی چند گذشت امام به اطرافیان فرمود حالا می خواهید ببینید من چگونه با او برخورد می کنم؟گفتند بله آقا, فرمودند بلند شوید و با من بیایید راوی می گوید دیدیم امام هنگام خروج این آیه را زمزمه می کند:...والکاظمین الغیظ والعافین عن الناس والله یحبّ المحسنین.


دیدیم حضرت نمی خواهد انتقام بگیرد. بالاخره آمد در خانه آن مرد را زد از ساکنان خانه یکی در را باز کرد امام سراغ آن مرد را گرفت  وآن مرد بعد از چند لحظه دم در حاضر شد و دید امام با اصحابش آمده اند امام فرمودند :برادر شما آمدید و با الفاظ نا شایست ما را خطاب دادید اگر آن خلاف هایی که گفتید در من است خدا مرا اگر آن خلاف ها در شما است خدا شما را بیامرزد آن مرد مثل کسی که سواره  بود پیاده شد و  خودش  را به  پای امام انداخت و طلب عفوکرد امام خواستند فرو بردن خشم و غضب را عملا به یارانش نشان دهند .
قرآن می فرماید:ادفع بالتی هی احسن.بنابراین نجاست را با نجاست نمی توان پاک کرد

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم....


یاد داشت برداری توسط:مریم درستان

امان از دل غافل

تو اتاق فرهنگی مشغول درست کردن لاله بودم داشیم برا دفاع مقدس نمایشگاه می زدیم؛تنها بودم  آروم اومد نشست روبروی من بچه کم حرفیه ؛مدتی چیزی  نگفت چند لحظه بعد سوال کرد داری چی درست میکنی

براش توضیح دادم؛چشاشم درشته و گیرا بازم نگاه  رمز آلودش شروع شد گفت مریم شما دیگه پایه پنج شدی داری میری تا اینو گفت دلم گرفت رفتم تو باب گلایه و شکایت از خودم و گفتم واللا ما که قدر این لحظات  طلایی

رو  ندونستیم و عمرمون گذشت ولی شما سعی کنید از پنج سالی که اینجا هستین کمال استفاده رو ببرین  بدونین سر سفره کی نشستین صاحب خونه رو دریابین و از این حرف و حدیثا اما مثل اینکه خدا برا اون لحظه یه برنامه

دیگه داشت میخواست بهم ثابت کنه که تو این مدت کی هوای منو داشته کی به فکرم بوده   و من امان از دل غافل؛گفت مریم روز اول حوزه پایه اول که بودم  بهم گفتن اثاثتو ببر حجره 26 این ترمو اونجایی .آخه حجره های

ماهم بزرگن و ظرفیت ده ,یازده نفر و دارن خلاصه میگفت رفتم حجره خیلی دلم گرفته و دلتنگ خانواده شدم فقط میخواستم گریه کنم وقت ناهار شد مثل یه غریبه نشستم گوشه حجره و دارم بچه هارو نگاه میکنم گفتن بیا سر سفره

ناهارتو بخو دختر چرا اینجوری گرفتی حالا اولشه ان شاءالله عادت میکنی بیا غذاتو بخور با یه دلی که هواش مثل آسمان بهاری گرفته و منتظره  با یه رعد و برق بباره گفتم من ناهار خوردم دلتنگی از یه طرف و خجالت از

طرف دیگه با اینکه ناهارم نخورده بودم و خیلی هم گرسنم بود شروع کردم به باریدن خیلی گریه کردم کسی نتونست آرومم کنه با همون حالت خوابم برد اما عجب خوابی !خواب دیدم من با همین حالت گریه تو حجرم در حجره

به صدا در اومد بلند شدم رففتم در و وا کردم دیدم یه آقایی با یه تکه نان دستش  بهش گفتم تو کی هستی؟ گفت :من نمیزارم مهمونم گرسنه بمونه تکه نان و داد دستم خوردمو تا حالا نانی به اون خوشمزگی نخوردم و به برکت همون نان من تاحالااینجا هستم و دارم درس طلبگی میخونم

من دیگه نتونستم چیزی بگم فقط اشک چشام به شدت جاری رشد میخوام بگم آقا فاتحه ای میخوانم برا همه لحظاتی که بی تو گذشت ومن غافل بودم مولا جان مرا ببخش


طلبه روسیاه  شرمنده آقا بقیه الله:مریم درستان

سلام مولا

شب نمایان و کوچه در خواب است

من به یاد تو مست و بیدارم

می نویسم مولا بخوانش عشق

باورم کن که دوستت دارم

شاعرانه

سروستان پاییزی


مرا پاییز سروستانی از زردی به یاد آورد
و راهی را که باران برکه های کوچکش را چیده بود
بس گل آلود
پیرمردی را که هیزم های خشکیده به دوشش می کشانید
و سنجد های سرخ ریخته پای درخت
کوچه ای آرام و پر از برگهای زرد و سرخ وخشکیده ؛ ولی خیسانده آنها را ترنم های باران
میان مه تمام کوه ها پنهان
چقدر زیباست این بوم هنر مندانه نقاش عالی دست باد و کوچه و باران
مرا یاد آورد این شعر زیبا را
شگفتا پاییز را
فصل از یاد خدا لبریز را
نه من چتری نمی خواهم
چه  خوش گفته سپهری رحمه الله
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت

 

شعر:مریم درستان


کانون محبت

دل واله نهضت حسین است                                    جان محو حقیقت حسین است

دلهای همه خدا پرستان                                          کانون محبت حسین است

شد کشته که عدل و دین نمیرد                                          این سر شهادت حسین است      

بر پاست ز وی اصول اسلام                                دین زنده به همت حسین است

اول زجوان خود گذشتن                                      مصداق عدالت حسین است

 

وا حسیناه


1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 ... 31 »